زندگی مشترک و نظافت مشترک

با ایده‌های زیر برای چگونه کار کردن باهم بر روی کارهای روزانه‌ی مربوط به خانه، "خانه و خانواده‌ای به دور از غر زدن و جنگ کردن" راجع‌به مسائل گوناگون بسازید.

1399/01/02

Houzz فارسی

در این صفحه منابعی از وب سایت رسمی...

2
0
( % 100 ) 1
193

من حدودا بیش از یک دهه می‌شد که ازدواج کرده بودم زمانی که برای خواهرم، "توری" تعریف می‌کردم که متاسفانه شوهرم، پائول، هرگز دست به تمیزکاری نمی‌زند. 

فک توری افتاد و گفت "چییییییی؟" 

"گفتم که او هرگز دست به هیچی نمی‌زند."

"داری سر به سرم میگزاری؟" اتفاقا اون همیشه درحال تمیزکاری هست.

"من با ناباوری تکانی سخت خوردم و گفتم:"چییییییی؟" 

انگار که از عمد باشد، پائول در آشپزخانه ظاهر شد تا چیزی در سطل زباله بیاندازد. او متوجه ما نشد و به آرامی ماشین ظرفشویی را با ظرف‌هایی که سینک را پر کرده بود و همچنین یک جفت لیوانی که بچه‌ها بر روی جزیره‌ی آشپزخانه رها کرده‌ بودند، به راه انداخت. من و توری در نقطه‌ای دور در پذیرایی نشسته بودیم اما کماکان زاویه‌ی دید بسیار خوبی داشتیم. توری به من خیره شد، چشمانش مدام تکان می‌خورد.


سپس توری با آرام‌ترین تن صدا – درست کمی بالاتر از صدای زمزمه – که معمولا در برنامه‌های حیات وحش برای جلوگیری از وحشت حیوانات وحشی استفاده می‌شود رو به من گفت: "دیدی! گفتم که او مدام در حال تمیزکاریست." من داشتم دقیقا به پائول نگاه می‌کردم اما درواقع نمی‌توانستم ببینمش. 

البته که می‌دانستم پائول تمیز است، اما راستش را بخواهید، او هرگز تمیزکاری نمی‌کرد؛ همیشه این تنها من بودم که جارو می‌کشیدم و کف زمین‌ها، فرش‌ها، کابینت‌ها، دیوارها و حمام و دسشویی را می‌سابیدم. نمی‌گویم که من این کارها را همچون ساعت کوکی انجام می‌دادم، اما می‌خواهم بگویم که اگر تمامی این کارها تاکنون انجام شده است به این دلیل است که من انجامش داده‌ام.


زندگی مشترک و نظافت مشترک

باز هم، توری معمولا می‌دانست که دارد راجع‌به چه چیزی حرف می‌زند، پس من به نظارت خودم ادامه دادم و پس از چند هفته نتیجه گرفتم که ما هر دو حق داشتیم و درست می‌گفتیم: پائول هرگز تمیزکاری نمی‌کرد، اما مدام چیزهایی را برمی‌داشت و دور می‌انداخت، و من نمی‌توانستم باور کنم که تا پیش از آن همچین چیزی را از او ندیده بودم. مطمئنا، من حس می‌کردم که وقتی پائول به سر کار می‌رود، خانه یک جورهایی از هم می‌پاشد، و همیشه نیاز بود که دقیقا پیش از بازگشت او به سرعت برق و باد خانه را تمیز کنم، اما من به این مسئله رسیدگی می‌کردم و بعد بیش از حد خسته می‌شدم و بعضی کارها را نیز رها کردم.


و پس از تمامی این‌ها، این حقیقت وجود داشت که تصور پائول از تمیزکاری بسیار محدود بود. اگر موضوع آشپزخانه بعد از شام بود، او تنها میز را تمیز می‌کرد و ماشین ظرفشویی را راه می‌انداخت. تمامی چیزهایی که نیاز بود تا با دست شسته شود را تنها در سینک رها می‌کرد. او هرگز میز یا کابینت‌ها را پاک نمی‌کرد. چه کسی اهمیت می‌دهد؟ من متاسفم که این را می‌گویم، چون او "تمام" کارها را انجام نمی‌داد، من به کلی کاری که او می‌کرد را نادیده گرفته بودم.



من همیشه آن یک نفری هستم که تمام خانه را جارو می‌کشد اما همچنان می‌توانم حواس پرتی کنم و یک توده از آشغال و جارو را رها کنم که پائول زمانی که از سرکار به خانه بازگردد آن‌ها را پیدا خواهد کرد. او با شک جارو می‌کشد و آشغال‌ها را نیز دور می‌اندازد و جارو و خاک انداز را به داخل کمد برمی‌گرداند. یا این که من ممکن است جارو برقی بکشم اما آن را همینطور متصل به برق، رها کنم و پائول بیاید و سیم‌ها را جمع کند، که بسیار آزار دهنده است.


زندگی مشترک و نظافت مشترک

او کسی بوده است که سیم‌ها را با احتیاط بر روی چنگک‌های تعبیه شده می‌پیچاند – تصور کنید، این تنها دفعه‌ای بود که او به جارو برقی دست زد – در حالی که برای من اگر یکبار جارو بکشم، سیم جارو را به شکل یک حلقه‌ی بزرگ، جمع کنم، و آن را بر روی دسته بگذارم و جارو برقی را کنار بگذارم؛ حکم برنده شدن در یک ماراتن را دارد. وای! تنها نوشتن از این موضوع هم مرا از پا درمی‌آورد.


سال‌های متوالی است که هر دوی ما بر روی این باور پا فشاری کرده‌ایم که آن نفر دیگر اصلا درک نمی‌کند "که من چقدر برای این خانواده زحمت می‌کشم!". این جمله خیلی بیشتر از یک ناامیدی جزئی ست که گاهی برای هر دو طرف پیش می‌آید. هیچ کدام از ما نمی‌تواند به طور کامل ببیند که طرف دیگر چقدر کار می‌کند، و نکته‌ای که مطرح می‌شود آن است که ما هر دو داریم سخت کار می‌کنیم. ما در واقع داریم نسخه‌ی بزرگسالانه‌ی بازی موازی بچه‌ها را انجام می‌دهیم. (بازی کودکانه‌ای که در آن کودکان به صورتی احساسات یکدیگر را نادیده می‌گیرند، بدین معنی که مثلا یک کودک نمی‌داند کودک دیگر چه کار می‌کند و چه احساساتی دارد)


زندگی مشترک و نظافت مشترک

این روزا ما باهم کار می‌کنیم، خانه‌ و خانواده‌مان به آرامی شکل می‌گیرد و ما با روش‌های استراتژیک به فرزندان‌مان یاد می‌دهیم که چگونه با ما همکاری کنند، اما این به خودی خود یک ایده‌آل دیگر است. اگر دارید این را می‌خوانید، من حدس می‌زنم که شما فرد تمیز خانواده هستید، یا حداقل فردی که کمتر نامرتب است. در اینجا پیشنهادهایی برای آن که بفهمید چگونه می‌توانید باهم کار کنید را برای شما آماده کرده‌ام:


‍۱. با سپاسگزاری شروع کنید.


 اگر تعادل تقسیم حجم کار در خانه برهم خورد – حال واقعا و یا این که شما تصور کرده‌اید – حالا جای ناراحتی وجود دارد. اگر شما شخصی هستید که به نظر همه کارها را انجام داده است، حالا زمان آن است که کنار بکشید و کمی از دور نظارت کنید. شریک‌تان را برای یک یا دو هفته تحت نظر بگیرید و سعی کنید که ببینید چه چیز را از قلم انداخته و ندیده‌اید. بسیار ساده است که یکدیگر را قبول داشته باشید، و این که از موضع تشکر کردن نیز وارد شوید، اصلا بد نیست.


۲. جای گفتن "اما" را با گفتن "و" عوض کنید.


 تصور کنید نشسته‌اید و دارید کمی گپ می‌زنید. قلب‌تان پر از عشق و تحسین است، و هنوز وسایل شریک‌تان دور تا دور خانه پخش و پلاست. پس شما تصمیم می‌گیرید که با بخش مثبت شروع کنید، بخش مثبتی که واقعا هم احساس می‌کنید: "تو انسان فوق‌العاده‌، و همچنین مادر (یا پدر) دوست‌داشتنی و خوبی هستی ... (و هر چیز خوب دیگری که راجع به خودتان می‌دانید را اضافه کنید)، اما، واقعا آزار دهنده است که همیشه تنها کسی باشی که همه‌ی کارهای خانه را انجام می‌دهی!" هرگاه که می‌گوییم "اما" ، در واقع هر چیزی که تا پیش از آن گفته بودیم را خنثی و حتی منفی می‌کنیم، و یا به راحتی از ارزش آن کم می‌کنیم. بهتر است بگوییم "و" یا مستقیما سر اصل مطلب برویم، و یا بهتر از همه، برویم به سراغ نکته‌ی بعدی.


۳. مسئولیت‌پذیر باشید و برای تمام زمان‌هایی که بدون مهربانی یا احترام رفتار کرده‌اید، عذرخواهی کنید.


 آیا تا به حال در اطراف خانه راه رفته‌اید و تمیز کرده‌اید در حالی که با نارضایتی و عصبانیت کارها را انجام می‌دادید؟ مطمئنا، حالا خانه تمیز است و همه چیز عالی به نظر می‌رسد، اما به چه قیمتی؟ احتمالا شما خسته و ناامید هستید و اما واقعا چرا شرمندگی تغییری نمی‌کند؟ باید بکند! من می‌دانم که سخت است که انتخاب کنی که عشق بورزی و افتخار کنی وقتی نفر دیگر این کارها را انتخاب نمی‌کند، اما این درست زمانیست که تغییرات بزرگ می‌توانند رخ بدهند، پس برای نقش خودتان مسئولیت‌پذیر باشید و این کارها را با چاشنی عشق انجام دهید.


۴. درخواست کنید.


این دقیقا همان چیزیست که من به فرزندانم آموختم که هر زمان از کسی می‌خواهند کاری برای آنها انجام دهد بگویند: " لطفا می‌شود ... ؟" زیبا نیست؟ به نظر ساده می‌آید، اما توجه کنید. معمولا چقدر وقتی می‌خواهید مودبانه درخواستی بکنید، به نحو دیگر این‌کار را انجام می‌دهید؟ واقعا چند روز به خودتان گوش بدهید. شما احتمالا خودتان را درحال گفتن این ها خواهید یافت: "می‌خوای ... ؟ " جای خالی را با کارهای گوناگون پر کنید: ماشین ظرفشویی را خالی کنی، لباس‌ها را بشوری، سالن پذیرایی را جمع کنی و یا تخت را مرتب کنی. 

آیا می‌خواهم؟ معلوم است که نه! حتی بدتر از آن، دستوراتی‌ست که به ظاهر درخواست به نظر می‌آیند. من از بزرگ‌ترهایم یاد گرفته‌ام که این جملات هرگز عشق و احترام و موافقت به وجود نمی‌آورند.


خانم‌ها، من مخصوصا با شما صحبت می‌کنم. می‌توانیم به عمق تاریخ رفته و دقیقا شرح دهیم که چرا؟! ، اما چه کسی برای همچین چیزی وقت دارد؟ من گمان می‌کردم که زنان در سنین خاصی اینطور هستند اما خیر، این مقیاس بسیار گسترده است و در همه‌ی سنین اتفاق می‌افتد. من حتی متوجه شدم که خودم هم اینکار را انجام می‌دهم. 

"می‌خوای یه چیزی بخوری؟"  

" هی، می‌شه بدیش به من؟ " 

آخ. خیلی آزاردهنده است؛ می‌شه لطفا بس کنید؟ من که این رفتار را متوقف کردم.


۵. از همسر خود بپرسید که آیا مایل است با شما همکاری کنید، که به یک تفاهم منطقی برای انجام دادن کارها برسید؟ 

شما واقعا باید اینکار را بکنید. البته که باید اینکار را بکنید. اگر کاملا طبیعی برنامه ریخته باشید، بسیار وسوسه انگیز است که یک نقشه بریزید. چون شما یک کار بلد هستید. اما اگر بخواهید عادت‌های جدیدی را نگه دارید، احتمالا به بر عهده گرفتن مسئولیت کارهایی نیز نیاز پیدا خواهید کرد.


زندگی مشترک و نظافت مشترک

آیا داستانی از عملیات موفقیت آمیز خود در رابطه با کشف کردن راهی برای همکاری و همدلی بیشتر با همسر خود دارید؟ لطفا با ما در بخش کامنت‌ها به اشتراک بگذارید.


نویسند: 

Alison Hodgson

مترجم: کافی

منبع: https://www.houzz.com/magazine/we-can-work-it-out-living-and-cleaning-together-stsetivw-vs~9845363


برچسب ها :



نظرات


تبلیغات